251
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 18:35
251پر از مه و رو هوا انگار یکی باید بیدارم کنه..ترسیدم..زندگیِ بیهوده ی من. . . پدر خوانده جوان بی لهجه بخوان نسبتا دیوانه هیچکده RSS
252
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 18:35
252شاید لبخندت زیباست و یا شاید تنهایی در جنگی نابرابردلم را به یغما برده استو من ناگزیرپناهنده شدم به سرزمین عظیمِ چشم هایت...+امیدوارم شاخ و برگ ندم به این حس شاید یک طرفهزندگیِ بیهوده ی من. . . پدر خوانده جوان بی لهجه بخوان نسبتا دیوانه هیچکده RSS
253
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/16 | ساعت: 18:35
253+این آهنگای جنوبی خوراک غمِ چشماته _غم که قشنگ نیست...+تو چشمای تو چرا..قشنگه حتی غم...زندگیِ بیهوده ی من. . . پدر خوانده جوان بی لهجه بخوان نسبتا دیوانه هیچکده RSS
249
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/13 | ساعت: 13:31
خان جون میگفت نفسم به ی مو بندهمیگفت نه که فک کنی میخوام بگم مردن آسون باشه و خیلی نزدیکنه!..بس که درد تو سینم چمباته زده نفسم بالا نمیاد قربونت برم...الان نفسم به ی مو بنده خان جون ..به ی مو + چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ 19:20|splentical Adblock test (Why?)
248
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/6 | ساعت: 3:17
اولین برف که میومد شبش جمع میشدیم پا منقل باباتا نوبتی کفِ کفشامونو سیخ بکشه اینجوری پاهامون سر نمیخورد رو برف..من و داداش بزرگه مدرسه ای بودیم به خاطر همین بابا همیشه میگفت اینا واجب ترن..زمستون روزایی سختی بود برامون کفش نو نداشتیم اما درد اینکه بخواییم به بابا بگیم کفش نداریم بدتر از این نداشتنه ...
247
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/25 | ساعت: 13:56
چشملانهی درد است و شاید زاده شدمدختری با چشمان آبی غمگیندر میان آوار های جنگبا زخم های خاک خورده در آغوش مادرمتا که این همه زخمگواه دردِ خفتهدر چشمان معصومم باشد..! + سه شنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۲ 14:32|splentical Adblock test (Why?)
246
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/30 | ساعت: 15:39
میگفت: "بیاین ی روز قرار بزاریم دسته جمعی خودکشی کنیم"
243
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/16 | ساعت: 1:08
کاش یکی بیاد تو زندگیم که اسمش شهاب باشه
244
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/16 | ساعت: 1:08
آخرش..فقط آخرش کجاست؟!! کاش زود برسه این آخرش
245
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/16 | ساعت: 1:08
میدونی هر سال شاید خیلی زر میزدم که بدونی برام چقدر مهمیاما الان دیگه نمیزنم ..همین که موقع فک کردن به رفتن به مردن به هر چیز دیگه زندگی اول از گم کردن تو میترسم حتی بیشتر از مامانحتی از اینکه تنهات بزارم و یا بدون تو تنها بشم میفهمم بیشتر از اون چیزی که من بخوام با گوشت و خونم عجین شدیخواستم بدونی ...
240
◷
تاریخ انتشار: 1402/2/4 | ساعت: 11:08
هر چقدر تلاش میکنم به خودم انگیزه بدم انگار ی چیزی از درون تمام انرژی و تلاشم رو به یغما میبرهاز دی ماه شروع کردم به کارکردن تو ی مطب دستیار دندانپزشک(در واقع حمال دندانپزشک) اما الان دیگه حالم از اون محیط کاری بهم میخوره از اینکه هر روز مجبورم برم بیرون و اون مسیر تکراری رو طی کنم تا برسم سرکار، ان...
239
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/3 | ساعت: 19:32
_چرا تموم نمیشه درد آدمی خان جون؟؟!+بعضی دردها تموم نمیشن دورت بگردم، درد بلاتکلیفن..دردی که نه خوب میشه با مرهمی نه سرباز میکنه تا یبارکی رنجشو بکشی..همینجور عین خوره جولون میده تو روحت..این دردا..این دردا پیرت میکنن فقط..!!. + جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ 20:29|splentical Adblock test (Why?)
285
◷
تاریخ انتشار: 1401/4/21 | ساعت: 0:07
دلم بی قرارتر از همیشه ستبعضی وقتا حس میکنم زبون خودمو بلد نیستماینکه هیچ جای دنیا جا نمیشمهیچ جای این سرزمین آروم نمیگیرم فقط دلم رفتن میخوادنمیدونم کجا نمیدونم دنبال چی؟اما برم ..برم فقط + دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ 23:53|splentical Adblock test (Why?)
286
◷
تاریخ انتشار: 1401/4/21 | ساعت: 0:07
ساعت نزدیکای صبحهبین تب و لرز هام خونه دور سرم میچرخهمامان بالا سرمه..منتظره خواب برمخوابیدم اما انگار بیدارم کنار ی رود نشستم که هر لحظه حس میکنم دارم میفتمی جایی که من نمیشناسم با کوچه های تنگ و تاریکتو ته یکی از اون کوچه ها از ماشین پیاده میشیبا خنده نزدیک میشیمن ترسیدم صدات میزنمبا خنده برمیگردی...
258
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 21:39
هر چی زمان بیشتر میگذره می فهمی همون آدم قبلی فقط... با زخمای بیشتر دردای بیشتر
260
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 21:39
بیاین وعده اومدن ی روز خوب رو هیچوقت به هیچکس ندیم اون روز خوبی که قراره بعد از پایمال شدن آرزو و جوونی هام بیاد به هیچ دردی نمیخوره..هیچ دردی + پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۹ 21:10|splentical
261
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 21:39
فقط میخوام بنویسم بودن شماهاست که درد و زخم های زندگیمو التیام میبخشه خانم ز نون و خانوم س نون :)
262
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 21:39
دوست دارم تو اوج ناامیدی وقتی وایسادم بالای ی بلندی برای تموم کردن زندگیم، ی فالگیر بیاد دستامو بگیره و فالمو بگه بگه قراره مدل ی کمپانی معروف باشی قراره اون گوشه از دنیا که میخوای ی اتاق برای تخلیه دردات باشه برات قراره تو هشتاد سالگی با آرامش از د
263
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 21:39
فقط خودم میتونم بفهمم چقدر دلم برات تنگ شده عین بچه ها...
264
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 21:39
احساسم مثل کلمات توی ذهنم متلاشیه متلاشی