265
بدبختی تمام نمی شود از شکلی به شکل دیگر درمی آید.. +آدم بعضی وقتا فک میکنه چقدر تحملشو داره؟ چقدر؟
237
_توام عین آمریکا هیچ غلطی نمیتونی بکنی هیچچ...الکییی :))_فلسطین، عزیزم فلسطین..من فلسطینم :)
238
من مدام در حال رقص با جفنگیات مغزممجوری که صدای موسیقیشبه گوش هیچکس نمیرسه
232
مرنج از من. . .من خود رنج های به جا مانده از تاریخم!
233
خاموشی گرفته ام تمام حفره های دلم رافراموشی گرفته امتمام دریچه های فکرم راو آرام مچاله کرده ام تمام تو رادر میان مشتمبسان کودکی خندانکه شاخه گلی رامشت کرده باشددر نزدیک ترین جای ممکنبه قلبش، به قلبش، به قلبش. . .
234
تو تاریکی محض دستاشو میبره رو چشماشمی بنده ...تا که بسته شه همه سفیدی های دنیا
235
_ مارال رفت اما هیچکس راضی نبود هیچکسنه ننش نه ددش هیچکس..ی روز رفت بی خداحافظی نه اینکه مارال موافق عقاید و پیرو اون گروهک باشه ..نهمیگفتن عاشق ی پسرک شده...به اسم اوات..بی کس و کار..میگفتن مارال دی
236
الان که دستامو گذاشتم رو پیشونیت میفهمم چقدر دوست دارم
231
_اینا برای توئه..دلم تنگت بود..یلدات مبارک خنگول :)گلا رو میزاره تو دستم و با عجله دور میشهنیگاش میکنم...دور شده خیلی دوردلم براش تنگ میشه..گلا رو بو می کنمدیگه نیست ته کوچه..رفته گلا رو بغل میکنم و زیر لب هعی با خودم میگم:_یلدای توام مبارک دیوونه ..
221
نمیگم کارت اشتباهه نه اما با دردای سخت امتحانم نکن خواهش میکنمبه بهونه ی مریضی پرپرش نکنبزار مرگ من جلوتر از همه اونایی باشه که دوسشون دارمبزار ب حساب اینکه کم آوردم..شاید ایندفعه ی جوری کم بیارم که تو دوس نداشته باشی پس اینجوری امتحانم نکن باشه؟؟!
222
هرگاه می نویسم "دلتنگی"سایه ای از تو کشیده می شود به زیر آفتاب زندگی ام
223
همه آدما فک میکنن تو مُردیسالهاست که مُردیاما من بهتر از هر کسی میدونممث دیروز یا پریروز داری نفس میکشی تو دل یخ زده ام
224
شاید تو همان آرزوییکه سال هابمانی بر دلم. . .! +امان از دلم. . .
225
دست میزارم رو صفحه کلید از دلتنگی برای خونه مینویسم براتاز دلتنگی برای درخت بهار نارنجاز اینکه چقدر دلم لک زدهبرای اون پرتقالی که از باغ همسایه دزدیدی برامیا اصلا اون باقالی هایی که یواشکی خوردیمیا او
226
تعطیلی و تعطیلی و تعطیلی و ...ما ایرانیا زندگیمون به این مسخره بازی ها گذشت فقط
227
فقط ی لحظه حس کرده بودم شبیهتهاما نه میتونست مث تو حرف بزنهنه مث تو دلبری کنه+انگار هیچکس تو نمیشه دیگه هیچکس
228
افتاد مث برگی که از درخت بیفتهبرای همیشه. . .آخرین بار یهوحس کرده بود غریبه ست بین آدماکه دیگه نباید لبخند بزنه
230
نزدیکای اذان صبح میاد بالا سرمدستاشو میزاره رو گونه هاممیدونه سردمه خیلی سردپا میشه میره ی پتوی اضافی میارهمیکشه رو شونه هاممیشینه کنارم دستامو میگیره تو دستاشهمینجور فقط نگام میکنهخم میشه ی بوسه میزاره رو پیشونیمو موقع پا شدن میگه:کاش اینجوری بزرگت نمی کردم عزیزکمکاش...
126
-به آدما اعتماد دارم به پول اعتماد ندارم. دیالوگ برتر
127
فرسودگی بی فرجام چشمانم رامی آویزم از دیوار حسرت هاوقتی کِ می دانمهیچ معجزه ایشکوفه نخواهد کردبر درخت غریبانه احوالم. . .!+ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ 1:43|splentical Let's block ads! (Why?)