251
251پر از مه و رو هوا انگار یکی باید بیدارم کنه..ترسیدم..زندگیِ بیهوده ی من. . . پدر خوانده جوان بی لهجه بخوان نسبتا دیوانه هیچکده RSS
252
252شاید لبخندت زیباست و یا شاید تنهایی در جنگی نابرابردلم را به یغما برده استو من ناگزیرپناهنده شدم به سرزمین عظیمِ چشم هایت...+امیدوارم شاخ و برگ ندم به این حس شاید یک طرفهزندگیِ بیهوده ی من. . . پدر خوانده جوان بی لهجه بخوان نسبتا دیوانه هیچکده RSS
253
253+این آهنگای جنوبی خوراک غمِ چشماته _غم که قشنگ نیست...+تو چشمای تو چرا..قشنگه حتی غم...زندگیِ بیهوده ی من. . . پدر خوانده جوان بی لهجه بخوان نسبتا دیوانه هیچکده RSS
249
خان جون میگفت نفسم به ی مو بندهمیگفت نه که فک کنی میخوام بگم مردن آسون باشه و خیلی نزدیکنه!..بس که درد تو سینم چمباته زده نفسم بالا نمیاد قربونت برم...الان نفسم به ی مو بنده خان جون ..به ی مو + چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ 19:20|splentical Adblock test (Why?)
248
اولین برف که میومد شبش جمع میشدیم پا منقل باباتا نوبتی کفِ کفشامونو سیخ بکشه اینجوری پاهامون سر نمیخورد رو برف..من و داداش بزرگه مدرسه ای بودیم به خاطر همین بابا همیشه میگفت اینا واجب ترن..زمستون روزایی سختی بود برامون کفش نو نداشتیم اما درد اینکه بخواییم به بابا بگیم کفش نداریم بدتر از این نداشتنه ...
247
چشملانهی درد است و شاید زاده شدمدختری با چشمان آبی غمگیندر میان آوار های جنگبا زخم های خاک خورده در آغوش مادرمتا که این همه زخمگواه دردِ خفتهدر چشمان معصومم باشد..! + سه شنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۲ 14:32|splentical Adblock test (Why?)
246
میگفت: "بیاین ی روز قرار بزاریم دسته جمعی خودکشی کنیم"
243
کاش یکی بیاد تو زندگیم که اسمش شهاب باشه
244
آخرش..فقط آخرش کجاست؟!! کاش زود برسه این آخرش
245
میدونی هر سال شاید خیلی زر میزدم که بدونی برام چقدر مهمیاما الان دیگه نمیزنم ..همین که موقع فک کردن به رفتن به مردن به هر چیز دیگه زندگی اول از گم کردن تو میترسم حتی بیشتر از مامانحتی از اینکه تنهات بزارم و یا بدون تو تنها بشم میفهمم بیشتر از اون چیزی که من بخوام با گوشت و خونم عجین شدیخواستم بدونی ...
240
هر چقدر تلاش میکنم به خودم انگیزه بدم انگار ی چیزی از درون تمام انرژی و تلاشم رو به یغما میبرهاز دی ماه شروع کردم به کارکردن تو ی مطب دستیار دندانپزشک(در واقع حمال دندانپزشک) اما الان دیگه حالم از اون محیط کاری بهم میخوره از اینکه هر روز مجبورم برم بیرون و اون مسیر تکراری رو طی کنم تا برسم سرکار، ان...
239
_چرا تموم نمیشه درد آدمی خان جون؟؟!+بعضی دردها تموم نمیشن دورت بگردم، درد بلاتکلیفن..دردی که نه خوب میشه با مرهمی نه سرباز میکنه تا یبارکی رنجشو بکشی..همینجور عین خوره جولون میده تو روحت..این دردا..این دردا پیرت میکنن فقط..!!. + جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ 20:29|splentical Adblock test (Why?)
285
دلم بی قرارتر از همیشه ستبعضی وقتا حس میکنم زبون خودمو بلد نیستماینکه هیچ جای دنیا جا نمیشمهیچ جای این سرزمین آروم نمیگیرم فقط دلم رفتن میخوادنمیدونم کجا نمیدونم دنبال چی؟اما برم ..برم فقط + دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ 23:53|splentical Adblock test (Why?)
286
ساعت نزدیکای صبحهبین تب و لرز هام خونه دور سرم میچرخهمامان بالا سرمه..منتظره خواب برمخوابیدم اما انگار بیدارم کنار ی رود نشستم که هر لحظه حس میکنم دارم میفتمی جایی که من نمیشناسم با کوچه های تنگ و تاریکتو ته یکی از اون کوچه ها از ماشین پیاده میشیبا خنده نزدیک میشیمن ترسیدم صدات میزنمبا خنده برمیگردی...
258
هر چی زمان بیشتر میگذره می فهمی همون آدم قبلی فقط... با زخمای بیشتر دردای بیشتر
260
بیاین وعده اومدن ی روز خوب رو هیچوقت به هیچکس ندیم اون روز خوبی که قراره بعد از پایمال شدن آرزو و جوونی هام بیاد به هیچ دردی نمیخوره..هیچ دردی + پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۹ 21:10|splentical
261
فقط میخوام بنویسم بودن شماهاست که درد و زخم های زندگیمو التیام میبخشه خانم ز نون و خانوم س نون :)
262
دوست دارم تو اوج ناامیدی وقتی وایسادم بالای ی بلندی برای تموم کردن زندگیم، ی فالگیر بیاد دستامو بگیره و فالمو بگه بگه قراره مدل ی کمپانی معروف باشی قراره اون گوشه از دنیا که میخوای ی اتاق برای تخلیه دردات باشه برات قراره تو هشتاد سالگی با آرامش از د
263
فقط خودم میتونم بفهمم چقدر دلم برات تنگ شده عین بچه ها...
264
احساسم مثل کلمات توی ذهنم متلاشیه متلاشی